
هرگاه از شاهنامه فردوسی سخن به میان میآید، فضای حماسی و قهرمانیهای پهلوانان ایرانزمین در ذهن مخاطب تداعی میشود. اما در کنار حماسهها و پهلوانیها روایتهای عاشقانهای هم وجود دارد که بر جذابیت داستانهای حماسی و جنگ و خونریزیها و کینهتوزیها میافزاید و باعث میشود مخاطبان بیشتری با شاهنامه ارتباط برقرار کنند. یکی از داستانهای عاشقانهی غنایی شاهنامه فردوسی داستان بیژن و منیژه است؛ داستان عشق دختر افراسیاب، پادشاه تورانی، و پسر گیو، پهلوان ایرانی دربار کیخسرو. عشقی که به دلیل دشمنی دیرینهی ایران و توران به این سادگیها نمیتواند به سرانجام برسد و عادی باشد. در یادداشت پیشِ رو از وبلاگ طاقچه تلاش کردهایم دربارهی داستان بیژن و منیژه، به نظمدرآوردن این داستان توسط فردوسی، ماجراهایی که این دو دلداده از سر میگذرانند و پیام این داستان سخن بگوییم.
شبی که فردوسی سراغ داستان بیژن و منیژه رفت
داستان بیژن و منیژه در دوران پادشاهی کیخسرو، پسر سیاوش، آمده است؛ یعنی پس از داستانهای عاشقانهی زال و رودابه و ماجرای دلدادگی تهمینه به رستم و عشق سودابه به کاووس و هوسش نسبت به سیاوش. اما با توجه به شواهد گوناگونی اکنون ثابت شده که فردوسی داستانهای شاهنامه را به ترتیب تاریخی نسروده و دارای نظم تاریخی نبوده است. از جملهی این داستانها میتوان به همین داستان بیژن و منیژه اشاره کرد. طبق نظر منتقدان شاهنامه، فردوسی این داستان را در دوران جوانی خود سروده است و از نخستین متنهایی است که به نظم درآورده است. مقدمهی داستان در شاهنامه، محتوای شادخواری و وصفی از مجلس عیش و بزم داشته و نیز توصیف دلانگیز شب در این مقدمه، حکایت از جوانی و سرزندگی فردوسی دارد.
پیشنهاد خرید: کتاب بیژن و منیژه
طبق…