طاووس مغرور | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

طاووس مغرور

کیهان بچه‌ها

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

طاووسی زیبا با گروهی از حیوانات در یک مزرعه‌ی کوچک زندگی می‌کرد. روزی طاووس از خانه‌ی خود بیرون آمد؛ پرهای زیبایش را باز کرد و طبق عادت، با غرور و تکبر راه رفت و با خود گفت:«گمان نمی‌کنم خداوند بزرگ به موجودی از موجودات جهان، زیبایی مانند زیبایی من بخشیده باشد.»

طاووس

طاووس به خانه‌‌ مرغ قرمز نزدیک شد و او را دید که به جوجه‌های کوچکش غذا می‌دهد. از او پرسید:«ای مرغ، نظرت درباره‌ من چیست؟ آیا امروز من را نسبت به دیروز زیباتر نمی‌بینی؟»

مرغ گفت:«سپاس از خداوندی که مخلوقاتش را آفرید.»

طاووس از جواب مرغ ناراحت شد. در این هنگام، اردک به آن دو نزدیک شد و سلام کرد.

طاووس قبل از این‌که جواب سلام اردک را بدهد از او …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۰۹۳ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (پاییز۱۴۰۱) منتشر شده است.