
گاهی که در حرم سیمم وصل نمیشد، به تماشای حالوهوای زائران و خادمان متوسل میشدم تا دستاویزی دلم را نرم کند. این روش را در هیأت هم گاهی استفاده میکنم، اما گاهی که جگرت آتش گرفته، برعکس است؛ هر چیزی خودش میشود بهانهای که سرت را رویش بگذاری و بغضت بشکند. روز شهادت امام رضا در هیأت عبدالله بن الحسن، چشمم گیر کرده بود به این خادمها که با چه دقتی جمعیت را از همان اول کنار هم میچیدند تا بیشترین استفاده از «جا» بشود.
بعد که چیدن جمعیت انجام شد، حالا نوبت چسباندن ملت به هم است. هی خواهش و تمنا و دعوت از مردم که چند سانت جا هم اگر هست، جلوتر بیایید. بعد نفرات ردیف بعدی همینطور میآیند به سمت عقب جمعیت تا بالاخره حاصلجمع این چند سانتها میشود به اندازه جایی که بشود یک نفر دیگر جا داد. مرحله بعد از چیدن و چسباندن، چرخیدن و چرخاندن است. خادمها میچرخند بین جمعیت و چشم میچرخانند ببینند احیاناً جای خالی جاماندهای …