همسایه فاطمه بودن | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

همسایه فاطمه بودن

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark
تصویر یک زن در یک کوچه

من همه روزهایی را که در این خانه گذشته به یاد دارم. بروبیا‌ها، خنده‌ها، گریه‌ها، تولد بچه‌ها و مهمانِ پُرارجش را... این خانه انگار مرکز دنیاست.

من که تا چشم کار می‌کند، برگ همه درختان اطراف را متمایل به این سو می‌بینم.

انگار آفتاب از این حیاط سر زده باشد

اینجا را خانه «فاطمه» می‌گویند... و من از اینکه همسایه فاطمه‌ام خوشحالم.

کسی نیست که از اهل این خانه بدی دیده باشد. فاطمه دست‌هایی مهربان دارد که نوازش را بلدند. آن‌قدر که من بیش از همه نخل‌های شهر، «رطب» آورده‌ام!...

اما چند وقتی‌ است خانه سوت‌وکور است. از پدر فاطمه ـ آن مهمانِ ستوده ـ خبری نیست... و از …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۳like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۹ مجلهٔ عین (پاییز ۱۴۰۴) منتشر شده است.