
لباس اضافه، پوشک، بطری آب، خوراکی، اسباببازی، دستمال مرطوب، به ذهنم فشار میآورم چیز دیگری جا نمانده؟! آها! داشت یادم میرفت، سفارش دخترجان! نان خشک برای اردکها! طوری ساک میبندم که انگار راهی سفر قندهارم، نه اینکه برای دو ساعت میخواهیم روضه برویم!
هیأتی را پیدا کردهایم وسط ناکجاآباد با …