عذاب وجدان و جسدی که ناپدید شد | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

عذاب وجدان و جسدی که ناپدید شد

مجله سرنخ

۷ دقیقه مطالعه

sharebookmark
عذاب وجدان و جسدی که ناپدید شد

مشغول تحقیق از متهمی بودم که در یک نزاع خونین، مردی را به قتل رسانده بود. بعد از پایان تحقیقات، برای او قرار بازداشت موقت صادر کردم و متهم همراه با افسر پلیسی که همراهش بود از دفتر خارج شدند.

هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که ‌منشی دفتر وارد شد و گفت: جناب بازپرس، خانمی درخواستی دارد و می‌خواهد با شما صحبت کند. اجازه دادم تا زن را راهنمایی کند و وارد دفتر شود.

زن به‌شدت گریه می‌کرد و در لابه‌لای گریه‌هایش حرف می‌زد: «آقای قاضی‌! خواهرم ناپدید شده است... ۳۵ سالش است.» او عکس خواهرش و برگه شکایت را روی میز کارم گذاشت و ‌گفت: «نمی‌دانم کجاست و چه می‌کند اما چند روزی است که تلفن همراهش خاموش است، همه‌جا را دنبالش گشته‌ایم اما نیست، هیچ اثری از او نیست.»

تصویر یک مرد که صورت خود را پوشانده

\زن ادامه داد: «وقتی دیدیم تماس‌هایش را جواب نمی‌دهد و در خانه هم نیست،‌ به جلوی در خانه‌اش رفتم، شوهرش در را باز کرد، از او سراغ خواهرم را گرفتم اما او گفت که او و خواهرم دعوایشان شده و خواهرم با حالت قهر خانه را ترک کرده است و حالا او هم نمی‌داند که خواهرم کجاست.

او گفت که در این مدت فکر می‌کرده که خواهرم به خانه ما آمده است و ولی حالا فهمیده که پیش ما نیست.

فرزند خردسال خواهرم دلتنگ مادرش بود و بی‌قراری می‌کرد، با شنیدن حرف‌های دامادمان شوکه شده بودم. نمی‌دانستم خواهرم کجاست، یعنی او کجا رفته بود؟

با همه اقوام و آشنایان تماس گرفتم یا آن‌که در جست‌وجوی خواهرم به منزلشان رفتم اما هیچ‌کس از او خبری نداشت. تک‌تک بیمارستان‌ها را گشتم، حتی به پزشکی قانونی هم رفتم اما هیچ اثری از او نبود. کم‌کم به این نتیجه رسیدم که خواهرم احتمالاً تلفنش را خاموش کرده و به مکانی نامعلوم رفته تا چند روزی دور از همسرش به آرامش برسد و دوباره به نزد ما برگردد و …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳ مجلهٔ سرنخ (اسفند ۱۴۰۳) منتشر شده است.