قتل به خاطر گریم زنانه | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

قتل به خاطر گریم زنانه

مجله سرنخ

۱۰ دقیقه مطالعه

sharebookmark
قتل به خاطر گریم زنانه
تصویر یک زن و مرد متهم

اولین روزهای تیرماه گرم و تفتیده ۱۴۰۱ بود، در دادسرای جنایی، سرگرم تحقیق درباره یک پرونده آدم‌ربایی بودم. بعد از آن‌که اظهارات متهمان پرونده را ثبت کرده و دستورات مربوط به پرونده را نوشتم، متهمان به همراه افسر پرونده از اتاق خارج شدند. بعد از خروج آن‌ها، زمان زیادی نگذشته بود که زنی میانسال، پریشان‌حال و افسرده درحالی‌که پرونده‌ای در دستش بود گریه‌کنان وارد اتاقم شد. زن آرام و قرار نداشت، آن‌قدر مضطرب بود و پریشان‌حال که زبانش بند آمده بود و نمی‌دانست به‌دنبال چه به این‌جا آمده است.

از او خواستم با آرامش و طمأنینه درخواستش را بگوید تا بتوانم به آن رسیدگی کنم. زن پوشه‌ای را که در دست داشت به من داد و من مشغول مطالعه شدم، زن میانسال نوشته بود که پسرش مدتی است ناپدید شده و چون از او خبری ندارند می‌ترسد بلایی سرش آمده باشد.

وقتی زن کمی آرام‌تر شد از او خواستم ماجرای ناپدیدشدن فرزندش را به‌طور کامل برایم تعریف کند.

«آقای قاضی، پسرم چهارده سال است که ازدواج کرده و از ازدواجش دختری خردسال دارد. افشین ساکن تهران است، قبل از عید قرار بود به دیدنمان بیاید اما حالا با آن‌که بیش از چهارماه از آن زمان گذشته، هیچ خبری از او نداریم و تلفن همراهش را هم جواب نمی‌دهد؛ برای این‌که از او خبری بگیرم‌، سراغ عروسم رفتم اما او هربار می‌گوید که لازم نیست نگران باشم، چراکه پسرم در یکی از کشورهای همسایه دارد زندگی می‌کند. او ادعا می‌کند که از مدتی قبل از ناپدیدشدن، افشین وارد باندهای قاچاق اشیای عتیقه و زیرخاکی شده و در یکی از این معامله‌ها، فردی که همراهش بوده فوت کرده و حالا پای او گیر این ماجراست و برای همین از کشور خارج شده است.»

زن ادامه داد: «عروسمان می‌گوید که پسرم بعد از آن حادثه، حسابی ترسیده و …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳ مجلهٔ سرنخ (اسفند ۱۴۰۳) منتشر شده است.