
«قتلهای اتفاقی»، سیاهترین کابوسی است که زندگی همه ما آدمها را احاطه کرده، کشتن یا کشته شدن در چنبره این دیو مخوف، میتواند سرنوشت هریک از ما باشد، اگر افسار خشم ما در دستمان نباشد.
این گروه از جنایتها، از شروع تا وقوعشان تنها چند ثانیه طول میکشد و در همین لحظات کوتاه است که یک انسان بدون طراحی قبلی، مرتکب رفتاری میشود که به قیمت جان انسان دیگری تمام میشود.
این اتفاق تلخ و سیاه، میتواند بعد از یک تصادف ساده، در جروبحثی بهخاطر یک چک برگشتی یا بهواسطه یک بگومگوی ساده در محل کار و... یا از آن بدتر، در حریم امن خانواده و در جریان یک مشاجره نهچندان مهم بین اعضای خانواده، بهوقوع بپیوندد اما چه عواملی سبب میشوند که یک انسان بهظاهر معمولی و عادی، دست به جنایتی نابخشودنی بزند؟
برای یافتن پاسخ این پرسش به سراغ دکتر علیرضا شریفی یزدی، جامعهشناس و روانشناس اجتماعی رفتهایم.


جسد غرقخون مردی میانسال، وسط خیابان افتاده، انگار که سالهاست به خواب ابدی رفته است. خون دلمهشده تمام صورتش را پوشانده.
زن جوان که از توی ماشین جیغ میکشد، شوهرش تازه میفهمد که با زندگی هردوتایشان چه کرده، مات و مبهوت، قفل فرمان از دستش سر میخورد و میافتد روی زمین، وحشتزده و هراسان از آنچه میبیند، عقب عقب میرود، نکند جنی شده؟ بیدار است یا کابوس میبیند؟
تمام صحنهها مثل یک فیلم دور تند از جلوی چشمش میگذرد، جای پارک، دعوا با راننده ماشین جلویی، فحش ناموسی، قفل فرمان، خون و...
و رد خون از همانجا شروع میشود که او با قفل فرمان به آنجا کوبیده است، فقط سر یک جا پارک.
«مگر آدم به همین سادگی قاتل میشود؟؟؟»
و او بعد از چند ماه بهت و حیرت، وقتی جلسه محاکمهاش در دادگاه تمام میشد، تازه …