دوستی، کینه و طناب | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

دوستی، کینه و طناب

مجله سرنخ

۹ دقیقه مطالعه

sharebookmark

از صبح زود به اداره رفته بودم تا به یک پرونده که در یک قدمی بازداشت متهمش بودیم رسیدگی کنم. آن روز گرم و تفتیده، آنقدر سرگرم پیگیری پرونده شده بودم که‌ اصلاً نفهمیدم که آفتاب، کی بار و بندیلش را جمع کرده‌ و غروب، ملحفه سیاهش را بر آسمان بندرخمیر پهن کرده بود. باید راه می‌افتادم سمت خانه. داشتم وسایلم را جمع می‌کردم که یکباره تلفن اداره زنگ خورد.

- گزارش یک قتل، در یک خانه متروکه در نزدیکی ساحل، جسد دختری هشت‌ساله پیدا شد.

یکی از‌ نیروهای پلیس بندر بود‌ که تماس گرفته بود تا خبر را اعلام کند.

قتل، آن هم قتل یک کودک، چقدر وحشتناک! در سراسر سال‌های خدمتم بیش از همه درباره جنایت علیه کودکان معصوم و بی‌گناه حساس بودم؛ بنابراین بدون تأمل، سوار خودروی گشت پلیس آگاهی، همراه چند نفر از همکارانم در بخش‌های تخصصی پلیس آگاهی به‌سمت محل‌کشف جسد حرکت کردیم.

عکس دست ها و طناب
عکس یک خانه متروکه
در یک خانه متروکه در نزدیکی ساحل، جسد دختری هشت‌ساله در گوشه‌ای از خانه متروکه پیدا شد. یکی از مأموران، تکه طنابی را در نزدیکی جسد پیدا کرد که احتمال می‌رفت در قتل دخترک از آن استفاده شده باشد. قتل یک کودک، چقدر وحشتناک!

با رسیدن به آدرسی که مأمور کلانتری داده بود، از وسط صف فشرده و شلوغ مردم کنجکاو که در اطراف خانه تجمع کرده بودند، رد شدیم و پا به ساختمان متروکه گذاشتیم.

چه صحنه دلخراش و وحشتناکی!!!

جسد دختری خردسال در گوشه‌ای از خانه متروکه بر زمین افتاده بود. می‌شد حدس زد که زمان زیادی از مرگ دخترک نگذشته است.

چند دقیقه بعد از ورود به صحنه وقوع جرم، درحالی‌که ماجرا را تلفنی به بازپرس جنایی گزارش داده و دستورات قضایی را گرفته بودم، هرکدام از بچه‌های تیم‌های تخصصی، سرگرم انجام بررسی‌های مربوط به حوزه فعالیت خودشان شدند.

درحالی‌که هریک از …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳ مجلهٔ سرنخ (اسفند ۱۴۰۳) منتشر شده است.