راز چشم‌ها | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

راز چشم‌ها

بازپرس محسن مدیرروستا روایت رازگشایی از قتل یک مادر و دو دخترش به‌دست یک قاتل آشنا را بیان می کند

مجله سرنخ

۹ دقیقه مطالعه

sharebookmark
راز چشم‌ها

در آن عصر دلگیر و سرد زمستانی، در اولین روزهای زمستان ۱۳۹۶، درحال حرکت به‌سمت کیانشهر-محله‌ای در جنوب تهران- بودیم.

در مسیر گفته‌های مأموری که با گوشی تلفن بازپرس ویژه کشیک قتل دادسرای جنایی تهران تماس گرفته و ماجرای این جنایت را اطلاع داده بود، در ذهنم مرور می‌شد.

جناب بازپرس، سه زن داخل یک خانه به قتل رسیده‌اند؛ یک مادر و دو دخترش. یک دختر دیگر هم به شدت مجروح شده که اورژانس در حال انتقال او به بیمارستان است. خیلی فجیع کشته شده‌اند، به نظرم جای ضربه‌های چاقو روی بدنشان است، صاحبخانه‌شان جنایت را اطلاع داده است.

به‌هیچ‌ وجه کسی وارد صحنه جرم نشود و هیچ جابه‌جایی‌ای در صحنه ایجاد نشود تا من و کارآگاهان پلیس آگاهی و بقیه عوامل تشخیص هویت برسیم.

عکس یک دست
عکس یک چاقو

این دستوری بود که به مأمور پلیس دادم و حالا در بعدازظهر سرد و گرفته، در حال حرکت به‌سمت قتلگاه این مادر و دخترانش بودم. همزمان با حرکت به‌سمت محل وقوع جنایت، کارآگاهان ویژه قتل پلیس آگاهی و تیم صحنه جرم پزشکی قانونی را نیز در جریان این ماجرا قرار داده بودم تا آنها هم خودشان را به محل وقوع جنایت برسانند.

ساعت هشت شب بود که به کوچه‌ای که جنایت در آن رخ داده بود، رسیدم. با وجود سرمای طاقت‌فرسای هوا، تعداد زیادی از مردم جلوی خانه محل جنایت تجمع کرده و احتمالاً در حال کندوکاو ماجرای این جنایت بودند. قتلگاه خانه قدیمی دوطبقه‌ای در یک کوچه بود و قتل در طبقه دوم رخ داده بود.

از میان انبوه جمعیت گذشتم و قدم به داخل خانه گذاشتم. از پله‌ها بالا رفتم و همراه مأموران کلانتری وارد طبقه دوم که قتل در آنجا رقم خورده بود، شدم. صحنه بسیار وحشتناک و دلخراشی در جلوی چشمانمان بود؛ اجساد سه زن و دختر که در نهایت قساوت با ضربات جسمی برنده به قتل رسیده بودند. …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۴like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۲ مجلهٔ سرنخ (آبان ۱۴۰۳) منتشر شده است.