
وقتی کتابهای قدیمی را باز میکنیم، با جهانی آشنا، منظم و امن روبهرو میشویم که در آن همه چیز روشن و مرتب است. شعرها در پی نظم و معناهای از پیش تعیینشده هستند، راوی دانای کل، با صدایی محکم و قاطع، ما را قدمبهقدم به دل ماجرا میبرد. شخصیتها شفافاند، میدانیم که چه میخواهند، از کجا آمدهاند و چه بر سرشان خواهد آمد؛ اما ناگهان قرن بیستم فرامیرسد و صدای جنگها، ماشینها و انسانهایی که دیگر به جهانِ قدیم بیاعتماد شدهاند، همهجا طنینانداز میشود. دیگر آن صدای دانای کل را نمیشنویم. شخصیتها دیگر نمیدانند که چه میخواهند و ذهنشان پر است از تردید، آشفتگی و خاطرات. نظم خطیِ گذشته دیگر جایی ندارد. زمان از خط بیرون میرود و گذشته، حال و آینده در ذهن انسان به هم میپیوندند. همهی اینها یعنی ادبیات جدیدی متولد شده است: ادبیات مدرن. در این یادداشت از وبلاگ طاقچه، قرار است با این دسته از سبک و کتابهای ادبیات آشنا شویم که از دلِ اضطراب زاده شد؛ فرزندی سرکش که با زبانِ گذشته بیگانه بود و دیگر نمیتوانست جهان تازه را با واژگان کهنه توصیف کند.
ادبیات مدرن چیست؟
ادبیات مدرن را میتوان واکنشی به شتاب بیامان جهان مدرن دانست؛ به فروپاشی ساختارهای سنتی، صنعتیشدن زندگی، جنگهای جهانی، رشد علم روانشناسی و کشف لایههای پنهان ذهن انسان. از جایی به بعد، جهان دیگر آن جهانِ سابق نبود و ذهن انسان دگرگون شد. ادبیات نیز دیگر نمیتوانست با همان زبان و چارچوبهای گذشته، تجربهی انسانِ آشفتهی دنیای مدرن را بیان کند. دیگر حقیقت واحدی وجود نداشت؛ انسان تنها بود و ذهن او، صحنهی اصلی همه چیز.
ادبیات مدرن، زادهی بحرانها بود؛ تلاشی برای بازتاب دنیایی که دیگر نظم و قطعیت گذشته را نداشت. این نوع …