یک سفر درمانی: درس‌هایی از مدرسۀ زندگی<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

یک سفر درمانی: درس‌هایی از مدرسۀ زندگی

برش‌هایی از کتاب برای مطالعه

نشر خوب

۶ دقیقه مطالعه

sharebookmark

رویارویی با اضطراب

عجیب است که امکان دارد هم‌‌زمان از اضطراب رنج ببریم ولی آشکارا مایل نباشیم یا نپذیریم که واقعاً مضطربیم. می‌‌دانیم یک جای کار میلنگد، اما قادر به حل‌وفصل مشکل نیستیم. شجاعت یا غرور به تنهایی ما را پیش می برند. گویی در کنج ذهن خویش نگرانیم که اگر مستقیم با اضطرابمان رویارو شویم، آسیب می بینیم و تضعیف می شویم، درد می کشیم یا اساساً هیچ فایده‌‌ای برایمان ندارد.

جالب است که ذهن به سادگی می‌‌تواند واجد بیش از یک خُلق باشد. ذهن ما همچون سالن سینمایی با پرده‌‌های متنوع است؛ در افق عاطفی ذهنمان پیش‌‌زمینه و پس‌‌زمینه‌‌ای هست که اتفاقات متفاوتی می تواند در آن رخ دهد. در پیش‌‌زمینۀ ذهنمان، در یک روز خاص، می‌‌توانیم برای دستیابی به یک هدف مشخص متمرکز شویم. همه‌‌چیز می‌‌تواند سریع و بی‌‌وقفه اتفاق افتد. می توانیم با کامپیوتر خود را مشغول کنیم، دفتر خاطراتمان را ورق بزنیم، ایمیل‌‌هایمان را جست‌وجو کنیم یا خود را با بررسی اجمالی اخبار سرگرم کنیم.

اما در سطحی دیگر، در پس زمینۀ افق عاطفی ذهنمان، شاید چیزی سترگ، ترسناک و گیج‌‌کننده وجود داشته باشد؛ خورشید تاریکی که نمی‌‌توانیم کاملاً ببینیم یا لمسش کنیم و …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱ مجلهٔ خوب (فروردین ۱۴۰۵) منتشر شده است.