فلسفهای برای زمانۀ ما
با اینکه فلسفه رشتۀ من است، فکر نمیکنم وظایف آن در عصر حاضر نسبت به دیگر دورانها تغییری کرده باشد. به باور من فلسفه ارزشی ابدی و ثابت دارد و ارزش آن در دوران مختلف تنها از یک حیث تغییر میکند، به این معنی که برخی دورانها بیشتر از دیگر زمانها از حکمت فاصله میگیرند و در نتیجه نیاز بیشتری به فلسفه دارند و البته استقبال کمتری از آن میکنند. زمانۀ ما از بسیاری جهات بهرۀ کمی از حکمت برده و ازاینرو آموزههای فلسفی میتواند سود عظیمی عایدش کند.
ارزش فلسفه تا حدی بهخاطر تأثیرش بر افکار و تا حدی مرهون تأثیرش بر احساسات است، گرچه اثراتی که از این دو راه بر جای میگذارد، درهمتنیده و وابستهاند. از لحاظ نظری، فلسفه کمکمان میکند تا حد ممکن جهان را به مثابهٔ یک کل بشناسیم. از لحاظ احساسی کمکمان میکند به درکی صحیح از غایات زندگی انسانی نائل شویم. پیشنهاد میکنم نخست به این بپردازیم که فلسفه چه کاری برای افکارمان میتواند انجام دهد و سپس ببینیم برای احساساتمان چه فایدهای دارد؟
اینجا و اکنون نخستین کاری که فلسفه انجام میدهد، یا باید انجام دهد، وسعت بخشیدن به افقهای فکر و تخیل است. حیوانها، از جمله بشر، جهان را با محوریت اینجا و اکنون مینگرند. حواس ما، همچون شمعی در شبانگاه، نوری بر چیزها میتاباند و هرچه این چیزها دورتر باشند نور کمتری به آنها میرسد. اما در زندگی حیوانی خود ناچاریم همهچیز را تنها از یک چشمانداز نگاه کنیم و راه گریزی از این واقعیت نداریم.
علم تلاش میکند از این زندان جغرافیایی و زمانی بگریزد. در فیزیک، خاستگاه مختصات در فضاـزمان یکسره دلبخواهی است و هدف فیزیکدان بیان چیزهایی است که متأثر از نظرگاه شخصیاش نباشد و برای ساکن سیریوس یا یک …