تقابل تمدن دينی و تمدن غرب
آنگاه كه برق شمشيرها در ميدان جنگ تمدنها چشم همگان را به خود خيره ميكند، اين سؤال پرسيده ميشود كه كدامين شمشير ميشكند و كدامين آنها پرچم پيروزي را بالا ميبرد؟! كدامين تمدن توان اقناع همه افكار بشر و ساماندهي زندگي حقيقی همگان را دارد و كدامين آنها ناتوان از اين كار است؟
شايد گفته شود هر تمدنی كه قدرت بيشتري داشتهباشد، قاعدتا پيروز خواهد بود؛ امّا باز اين سؤال پيش ميآيد واقعا دوام تمدن به چیست؟ آیا فقط در قدرت ظاهری است یا اینکه بايد ريشه در جانها داشتهباشد تا مستدام و باقی بماند؟
تمدن اسلامي و تمدن فرعونی غرب، دو جبهه اصلي در اين جنگ هستند كه هر كدام ميخواهند با حداكثر حضور در صحنه اجتماعي و جهانی، خود را غالب كنند؛ اما پيروزي نهايی و پايداری و بقاء هر كدام درگرو حقيقی بودن آنهاست و تمدنی باقي است كه ريشه در واقعيات داشتهباشد و بر عالَم بقاء و هستی تكيه كرده و بالعكس تمدنی كه بر وهميات و اعتباريات مستقر گرديده، اگر چه چند صباحي بادكنكوار تظاهر به وجود و برتری كند، ولي عاقبتش منتهی به زوال و فناست.
تمدن اسلامي ادعاي واجديت چنين حقيقتي را دارد؛ چرا كه هر تمدنی كه مبتلا به ظلم و گناه باشد، محكوم به هلاكت است؛ «وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا» [۱]؛ «و اهلكنا المسرفين» [۲]. يعني انحراف از مسير توحيد، علت هلاكت تمدن هاست و بی ثمري و پوچی ناشي از چنين تمدنی آنگاه كه در بحرانهای اجتماعی قرار مي گيرد، منجر به سقوط آن تمدن ميگردد؛ لذا راز بقاء يك تمدن، چيزی جز توحيد و حاكميت حكم خدا در تمام ابعاد زندگی فردی و …