کارت لجباز<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

کارت لجباز

مجله چوک

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

من دوستی دارم به نام کارِت. دختر مهربانی است و دوست‌های خوبی برای هم هستیم، اما یک مشکلی وجود دارد. وقتی به او می‌گویم بیا گل یا پوچ بازی کنیم لجبازی می‌کند و نمی‌آید بازی کنیم. او می‌گوید: «بیا اسم و فامیل بازی کنیم.» ما دفتر نداریم چطور بازی کنیم؟ می‌پرسم: «دفتر داری؟» او از سوالم تعجب می‌کند آخر هر دویمان می‌دانیم در ساک ورزشی‌مان فقط لباس ورزشی پیدا می‌شود نه کاغذ. بنابراین در سالن باشگاه روی صندلی، خسته می‌نشینیم چون ساعت ورزش‌مان تمام شده است و بیکار منتظر سرویس می‌مانیم تا بیاید دنبال‌مان و به خانه‌هایمان برگردیم. او حاضر نمی‌شود با جلد کوچک و خالی شکلات که روی زمین پیدا کردم گل یا پوچ بازی کنم. من همبازی دیگری پیدا می‌کنم ریرا که خیلی خوش می‌گذرد. اما کارِت فقط ما را تماشا می‌کند.

کارِت …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۷ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (اسفند ۱۴۰۴) منتشر شده است.