مردم کشورهای بلوک شرق همیشه از نگاه من بیاحساس و بیروح بهنظر میرسند. در تصویرهایی که از آنها دیدهام و یا در روایتهایی که خواندهام، اغلب نوعی سردی، سکوت و گمگشتگی وجود دارد؛ انگار آدمهایی هستند که میان تاریخ، سیاست و جابهجاییهای ناخواسته، کمکم از روح تهی شدهاند.
رمان «مردی از ناکجا» دقیقاً دربارۀ چنین انسانهایی است. این کتاب داستان زندگی مردی به نام یوزف پرونک را روایت میکند؛ مردی که در بوسنی به دنیا آمده و پدری اوکراینی دارد؛ پدری که ناچار به ترک سرزمینش شده و همیشه آرزوی بازگشت به آن را در دل نگه داشتهاست. خاطرات کودکیِ پرونِک با خاطرات پدرش درهمتنیده است؛ روایتهایی از اوکراین، مبارزهها، شکستها و حسِ تعلقی که هرگز بهطور کامل از بین نرفتهاست.
پرونِک در جستوجوی هویت خود و با آرزوی دیدن سرزمینی که پدرش با افتخار از آن یاد میکرد، به اوکراین سفر میکند، اما درست در همین مقطع، بحرانهای سیاسی و اجتماعی اوکراین و حسِ عمیق بیثباتی در آنجا پرسش از هویت را در او پررنگتر میکند و او را با شکافهای درونیاش روبهرو میسازد.
اما این پایانِ جابهجایی نیست. خودِ پرونِک نیز بهواسطۀ جنگ ناچار به ترک سرزمینش میشود و به آمریکا مهاجرت میکند و در شیکاگو ساکن میشود؛ جایی که با تجربۀ واقعی مهاجرت روبهروست، تلاش برای جا افتادن …