چرا این ارکستر همنوا نمیشود، حتی شبها؟
رضا قاسمی شبیه آثارش چهرهای چندوجهی دارد. و بی شک همین امر علت تامۀ پیچیدگیِ از سر ضرورت آثارش به ویژه رمان "همنوایی ارکستر شبانه چوبها" میباشد. این هنرمند برجسته و البته به شکلی مضاعف غریبه متولد ۱۳۲۸ اصفهان است. دارای تحصیلات در زمینۀ مهندسی شیمی ست با گرایشی غریبانه، اضطراری، ضرب الاجلی و هنری به هنر و ادبیات و مهاجرتی ادبی، موسیقایی، هنری در سال ۱۳۶۵ که او را به یکی از استوانهها و ستونهای اصلی ادبیات مهاجرت تبدیل کرده است. قاسمی و "همنوایی ارکستر شبانۀ چوبها" اعتبار و آبروی ادبیات مهاجرت است. و همین طور اعتبار و آبروی ادبیات داستانی مهاجرت.
از گذرِ فرونشستن غبار سالها و قرنها کار چندان شاقی نیست که شاهنامه، تاریخ بیهقی (آن بخش حداقلی برجای مانده)، غزلیات حافظ و شمس و مثنوی معنوی و گلستان و بوستان سعدی را کلاسیک بشمریم. اما زمانی که اثری در عصر خود، آن هم به فاصلهای اندک مفتخر به این نشان شود، آن وقت باید اعتراف کرد که هم مؤلف، هم مخاطب و هم جامعۀ مؤلف و مخاطبان از بختیاری واژگانی درخوری بهره مند گشتهاند. مثلاً شرق شناسی ادوارد سعید با تمام تخریبها و تحدیدها و تهدیدهای آبکی و تلویزیونی و ژورنالیستی به اسم نقد، بوف کور هدایت با وجود جان به لب رساندن و جان به لب رسیدن مولفش و یا …