ای کاش غول می‌شدم<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

ای کاش غول می‌شدم

مجله چوک

۱ دقیقه مطالعه

sharebookmark

بابای رها برای مدتی به مسافرت رفته بود. او برای انجام ارهایش به شهری خیلی دور، رفته بود. هر چند رها روزانه چند بار با پدرش تلفنی حرف می‌زد، اما هیچ از دلتنگی‌اش کم …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۶ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (بهمن ۱۴۰۴) منتشر شده است.