اسطوره‌شناسی «پناه‌جویان-آیسخولوس»<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

اسطوره‌شناسی «پناه‌جویان-آیسخولوس»

مجله چوک

۷ دقیقه مطالعه

sharebookmark

در این مقاله چکیده‌ای از تراژدی «پناه‌جویان» را خواهید خواند. آن دسته از خوانندگان که تمایلی به دانستن پایان داستان ندارند، می‌توانند بخش «پایان نمایشنامه» را نخوانند.

پیشینۀ اسطوره‌ای

ایو [۱] کاهنۀ پرستشگاه هرا [۲] بود که زئوس [۳] شیفتۀ او شد و با او درآمیخت. هرا به این دلدادگی پی برد و زئوس برای پنهان کردن گناه خویش ایو را به گاو تبدیل کرد. اما هرا نیرنگ شوهرش را دریافت و گاو را به بهانه‌ای از او ستاند و در باغی زندانی کرد. بعدها زئوس ایو را آزاد کرد؛ اما هرا که هنوز از او خشمگین بود، مگسی را فرستاد تا ایو را بگزد و آزار دهد. دختر برای فرار از دست آن مگس از آرگوس تا تنگۀ بوسفور [۴] -در ترکیۀ امروزی- را پیمود و سرانجام به مصر رسید. در آنجا به یاری زئوس بخشوده شد و به ریخت نخستین خویش بازگشت. او همانجا از زئوس صاحب پسری به نام اپافوس [۵] شد. تبار اپافوس بعدها به دانائوس [۶] و آیگوپتُس [۷] رسید. دانائوس پادشاه لیبی بود و آیگوپتُس شاه مصر. این دو برادر هرکدام پنجاه فرزند داشتند؛ دانائوس پنجاه دختر و آیگوپتس پنجاه پسر داشت. دختران دانائوس را به کوتاهی داناییدها [۸] می‌نامیدند.

نیازآوران در یونان باستان شاخه‌ای از درخت زیتون را با تاجی از پشمِ سپید آذین می‌کردند؛ در یونانی به آن eriosteptos klados می‌گفتند. هر کس با در دست داشتن این نشانۀ آیینی پا به درون پرستشگاهی می‌گذاشت، خود را در پناه زئوس احساس می‌کرد، زیرا زئوس …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۶ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (بهمن ۱۴۰۴) منتشر شده است.