شهر زیر دریا<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

شهر زیر دریا

مجله چوک

۴۸ دقیقه مطالعه

sharebookmark

در زمان‌های پیش از این در کشوری کوهستانی که مرزهای آن به دریا محدود می‌شد، تاجر ثروتمندی زندگی می‌کرد که سه پسر داشت.

اوّلین و دوّمین پسر تاجر به شدّت مورد علاقۀ پدرشان قرار داشتند زیرا آنها نیز شغل تجارت پدر را برگزیده و همواره در کنار وی بودند درحالیکه جوان‌ترین پسر مرد تاجر همیشه موجبات نگرانی و تشویش خاطر وی را فراهم می‌ساخت.

البته جوان‌ترین پسر مرد تاجر فردی بدخُلق و کج رفتار نبود بلکه او دریا را بسیار بسیار دوست می‌داشت و خِصلت سفر و ماجراجوئی همچون خون در رگ‌هایش جریان داشت. پسر جوان بدین ترتیب هیچگاه نمی‌توانست خودش را متقاعد به نشستن در کنار پدر و برادرانش در تجارتخانه نماید.

پسر جوان‌تر از اینکه عمرش را در کنار خانواده و خویشاوندانش بگذراند، بسیار بیزار و متنفّر بود بنابراین تصمیم خودش را گرفت و یک شب که همگی خانواده در خواب بودند، خانۀ پدری را ترک گفت و به عنوان ملوان ساده به استخدام یک کشتی بادبانی تجاری در آمد.

پسر جوان لباسی آبی رنگ، بلوزی با یقۀ باز و شلواری با دمپای کوتاه و گشاد مخصوص ملوانان را بر تن و کلاه کوچک ویژۀ این شغل را نیز بر سر گذاشته بود. او آنگاه سحرگاهان همراه با سایر ملوانان و سرنشینان کشتی تجاری بادبان برافراشتند و بسوی سرزمین‌ها و جزایر بیگانه عازم گردیدند.

سال‌ها پس از آن یکی بعد از دیگری گذشتند و هیچ خبری از پسر کوچکتر تاجر به دست نیامد آنچنانکه پدر و برادرانش کم کم یاد و خاطرۀ او را به فراموشی می‌سپردند.

پادشاهی که در همین زمان بر کشور مرد تاجر و پسرانش حکومت می‌کرد، شخصی بود که به شدّت به سنگ‌های زینتی و جواهرات گرانبهاء بیش از هر چیزی در دنیا علاقه داشت.

پادشاه مذکور خزانۀ بسیار ازشمند خود را دور از چشم دیگران و در زیر ستون‌های عظیم قصر با …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۵ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (دی ۱۴۰۴) منتشر شده است.