رمان «نه فرشته، نه قدیس» اثری با چند راوی است که داستان آن از زبان سه شخصیت اصلی داستان روایت میشود. محور اصلی روایت، زندگی کریستینا است؛ زنی میانسال و دندانپزشک با ظاهری قدرتمند و زیبا اما درونی شکننده و آسیبدیده که در زندگی واقعی همیشه نقش قربانی را ایفا میکند.
داستان در پراگ رخ میدهد، در دورانی پس از فروپاشی شوروی و آزاد شدن کشورهای بلوک شرق از سلطۀ کمونیسم؛ دورهای که در آن ظاهراً آزادی برقرار شده، اما مردم همچنان زیر سایۀ زخمها، فروپاشیها و پیامدهای تلخ دوران کمونیستی زندگی میکنند.
کریستینا در خانوادهای بزرگ شده که سرنوشت شوم و دردناک افراد آن، روح او را شکل داده است: مادربزرگش در زمان اشغال نازیها به اتاق گاز فرستاده شده، خالهاش با آتش زدن خود دست به خودکشی زده و مادرش سالها زیر سلطه و خشونت پدر کریستینا زندگی کرده است.
پدر کریستینا که با دولت کمونیستی همکاری میکرده، مردی سختگیر و ستمگر بوده و تولد کریستینا، درست در روز مرگ استالین، برای او همیشه یادآور تلخی و مرگ بوده است.
کریستینا هیچگاه از جانب مردی حمایت واقعی ندیده و همیشه مجبور بوده خود نقش مرد زندگی را برای دختر و حتی مادرش بازی کند، چون مردهایی که وارد زندگی او شدهاند اغلب ضعیف بودهاند و بهنوعی به او خیانت کردهاند.
در زمان روایت داستان، کریستینا با بحرانی تازه از جانب دخترش روبهرو میشود و بار دیگر ناچار میگردد تنهایی مسئولیتها را به دوش بکشد. کریستینا سالهاست با خاطرات تلخ …