«همواره چنین است احوال صاحبان این خلقوخویهای ظریف و چکشخورده. شورهای نیرومندشان ناگزیر آنها را له میکند یا فرو میخماند. این شورها یا میکشند و یا خود میمیرند. این غمها و عشقهای سطحیاند که بهجهات خود ادامه میدهند، امّا غمها و عشقهای عظیم بر اثر شدت خودشان ویران میشوند.» صفحه ۳۲۰
اسکار فینگال اوفلارتی ویلز وایلد (۱۸۵۴–۱۹۰۰)، نویسنده، نمایشنامهنویس و شاعر ایرلندی، از برجستهترین چهرههای ادبیات انگلیسی در اواخر دوره ویکتوریا به شمار میرود. او که در آکسفورد تحصیل کرده بود، به سرعت به نماینده اصلی جنبش زیباییپرستی بدل شد؛ جنبشی که بر اصل «هنر برای هنر» تأکید داشت و هنر را از هرگونه وظیفه اخلاقی یا آموزشی جدا میدانست. وایلد این دیدگاه را نه فقط در آثارش، بلکه در سبک زندگی، پوشش و رفتار اجتماعی خود نیز تجلی میبخشید و عملاً به یک نمونه زیباشناختی زندگیشده تبدیل شده بود. از میان آثار او، کمدیهای اجتماعی همچون «اهمیت ارنست بودن» و «بادبزن لیدی ویندیرمیر» با طنزی ریزبینانه ریاکاری طبقات بالای جامعه ویکتوریایی را نقد میکنند. با این حال، تنها رمان او، «تصویر دوریان گری» (۱۸۹۱)، مهمترین اثر برای فهم اندیشه زیباییپرستانه و همچنین نگاه انتقادی او به اخلاق زمانه و مسئله زیبایی و فساد است. زندگی حرفهای وایلد، با محکومیت قضایی به دلیل روابط همجنسگرایانه در سالهای پایانی عمر، به شکل تراژیکی فروپاشید؛ تجربهای که او در نامه بلند و تلخ «دِ پروفوندیس» بازتاب داد.
«تصویر دوریان گری» از همان ابتدا با اسطوره فاوست پیوند خورده است. وایلد، آگاهانه یا ناخودآگاه، یکی از کهنترین روایتهای ادبیات اروپایی درباره وسوسه، دانش، لذت و معامله با شیطان را در قالبی مدرن و ویکتوریایی …