دوستی کلاغ و انسان<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

دوستی کلاغ و انسان

مجله چوک

۷ دقیقه مطالعه

sharebookmark

کلاغ و عقاب پسر خاله‌های همدیگر محسوب می‌شوند.

آن‌ها از قدیم الایام بواسطۀ این خویشاوندی به دوستی با یکدیگر می‌پرداخته‌اند.

کلاغ و عقاب با وجود دوستی دیرینه و خویشاوندی که با یکدیگر داشتند، هر گاه با یکدیگر به گفتگو در مورد ویژگی‌های انسان‌ها می‌نشستند آنگاه بزودی با یکدیگر به اختلاف نظر بر می‌خوردند و این مسئله تا به آنجا ادامه می‌یافت که به تقابل و اختلاف مابین آنها منتهی می‌شد.

عقاب همواره بر عقیده‌اش در مورد انسان‌ها چنین تأکید داشت:

به نظرم انسان‌ها موجوداتی تنبل و بیعار هستند.

آن‌ها تلاش چندانی جهت کسب منفعت بیشتر برای زندگی خود و دیگران انجام نمی‌دهند.

بعلاوه با وجودی که موجودات بسیاری تمام سعی خود را برای منفعت رساندن به آنها انجام می‌دهند ولیکن فقط تعداد کمی از آنها برای سعادتمندی همنوعان خویش تلاش می‌نمایند.

کلاغ گفت:

عقابِ عزیز، پسر خالۀ گرامی،

شما بسیار بلند پرواز هستید لذا به خوبی نمی‌توانید شاهد آن باشید که انسان‌ها چگونه به سختی برای تأمین مایحتاج زندگی خویش تلاش می‌کنند.

از این جهت من فکر می‌کنم اینک که ما پرندگان چیزهای بسیاری دربارۀ انسان‌ها می دانیم، موظفیم که به آنها کمک نمائیم.

عقاب بار دیگر با عصبانیت فریاد زد:

امّا آنها به اندازۀ کافی سعی و کوشش نمی‌کنند، تا مستحق کمک و مساعدت ما باشند.

مگر آنها چه کارهائی شاقّی …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۴ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (آذر ۱۴۰۴) منتشر شده است.