در این جُستار از زرتشتی سخن میرود که موردنظر فیلسوف قرنِ نوزدهم است؛ زیرا که این فیلسوفِ آلمانی از "زرتشت"، عارف و فیلسوفِ ایرانِ باستان به عنوان یک "نماد" برای بیان اندیشههای جسورانهاش استفاده کرده است؛ البته نمیتوان و نباید این حقیقت را از نظر دور داشت که انتخاب زرتشت به عنوان یک نماد برای بیان اندیشههای بلند و بدیع نیچه به هیچوجه "تصادفی" نبوده است؛ چرا که زرتشت، خود از فیلسوفانِ عارفِ روزگارِ ایرانِ باستان بوده است که مُروّج سه اصل انسانیّت یعنی: "گفتار نیک، کردار نیک و پندار ینک" بوده؛ درست همانگونه که جبران خلیل جبران از نمادی با نام "المصطفی" برای بیان اندیشههایش سخن گفته است.
اُشو، عارف بلندآوازۀ هندی در تفسیرش بر کتابِ "چنین گفت زرتشت" نوشتۀ فردریش نیچه در مورد زرتشت چنین میگوید: "زرتشت اول و بالاتر از همه، خودش یک موجود انسانیست که میتواند بخندد و اشک بریزد درست مانند کسی که میتواند وحشت، غرور، ضعف و قدرت را تجربه کند. او در سطح انسان – به – انسان با ما سخن میگوید و این کاملاً در اختیار ماست که با او موافق باشیم یا نباشیم، آنچه را که میآموزد؛ همچون یک دوست میآموزد. اُوشو اضافه میکند: "زرتشت الههای است که میتواند برقصد"؛ انسانی که میتواند تمام ارزشها و فضایل دروغین را اِفشا کند، کسی که در معصومیّتی زمینی با شادمانی "سماع" میکند و آواز تأیید خود را برای "خودِ زندگی" میخواند.
نکتۀ دیگری که ذکر آن ضروریست این است که نیچه خالقِ "چنین گفت زرتشت" شاید بزرگترین فیلسوف در دنیا باشد که "بُعدِ دیگری" نیز دارد؛ بُعدی که فیلسوفهای دیگر از آن ناآگاه هستند و آن بُعد این است که او یک "عارف" زاده شده بود زیرا که فلسفۀ او نه فقط برای "ذهن" است بلکه عمیقاً در "دل" …