پوزئیدون پشت میزکارش نشسته بود وسرگرم کلنجاررفتن با اعداد و ارقام بود. اداره کل آبهای جهان کاری سنگین وتمام نشدنی را به او محول کرده بود. البته نیروهای زیادی زیردستش کارمی کردند. بالا دستیها برای تسهیل اموراز دادن نیرو مضایقه نداشتند، اما این نیروها چندان کمکی به او نمیکردند چون بخاطر وسواسی که داشت، تمام حساب کتابها را باید خودش مجدداً بررسی میکرد.
از کارش لذت میبرد؟ نچندان، فقط به این خاطر آن را انجام میداد که این کار به او محول شده بود. بارها درخواست کرده بود که به ادارۀ دیگری منتقل شود و کاری که اینقدر پشت میزنشینی لازم نداشت به او محول شود. اما هربار به او پاسخ داده میشد که با توجه به قابلیت و تواناییهایش هیج شغلی به اندازه شغل فعلی برایش مناسب ومساعد نیست. ضمن اینکه واقعاً مشکل بود که کار متفاوتی برای او پیدا کنند. گذشته ازاین، ازآنجا که او ایزد تمامی آبهای جاری جهان بود، انتخاب یک دریای خاص برای او امکان پذیرنبود. ضمن اینکه حتی در صورت امکان تخصیص چنین کاری، کارش با اعداد کمتر نمیشد، پیچیدهتر و حساستر میشد. پوزئیدون کبیر درهرصورت تنها یک شغل اجرایی داشت. و وقتی شغلی دورازدریا به او پیشنهاد میشد ازهرنظرکه فکرش را بکنید مریض احوال میشد. نفس آسمانی او دچار مشکل میشد و سینه برنزیاش میلرزید.
اما چیزی که بیشترازهمه او را آزار میداد، و اصولاً دلیل اصلی نارضایتی از شغلش بود، تصوری بود که دیگران ازاو داشتند، اینکه مدام با چنگک سه شاخهاش مشغول موج نوردی درآبهای …