رمان دن کیشوت اثر میگل د سروانتس و ماجراهای سرباز خوب شوایک اثر یارو سلاو هاشک، هر یک در دو بستر تاریخی متفاوت، اما با علاقههای مشترک ساخته شدهاند بحران معنا در جهانی مست قدرت، انسان را به حاشیه رانده در این مقاله با تکیه بر روانکاوی فرویدی و یونگی، دو شخصیت اصلی این دو اثر دن کیشوت و شوایک بررسی میشوند؛ تا نشان داده شود چگونه هر یک در برابر پوچی جهان واکنشی متفاوت اما هم ریشه نشان میدهند.
دن کیشوت:
در روستایی در لامانچای اسپانیا، نجیبی میانسال به نام آلونزو کیخانو زندگی میکند. او عاشق خواندن داستانهای شوالیه گری است. آنقدر غرق در این کتابها میشود که مرز میان واقعیت و خیال را از دست میدهد.
روزی تصمیم میگیرد خود نیز شوالیه شود، با نام تازهای «دنکیشوت دولامانچا».
در روستایی در لامانچای اسپانیا، نجیبی میانسال به نام آلونزو کیخانو زندگی میکند. او عاشق خواندن داستانهای شوالیه گری است.
او زرهی زنگزده میپوشد، اسبی نحیف به نام روسینانته برمیگزیند، و زنی روستایی به نام آلدونزا لورنسو را در ذهن خود به بانو و معشوقی اشرافی به نام دولسینیا دل توبوسو میکند.
دنکیشوت برای دفاع از عدالت از خانه بیرون میزند. اما چون عقلش با خیال درآمیخته، دشمنان خیالی را میبینند.
در معروفترین صحنههای کتاب، او …