فرازهایی از هستی هشیار<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

فرازهایی از هستی هشیار

مجله چوک

۱۱ دقیقه مطالعه

sharebookmark

این امر مسلمی‌ست که مهمترین ویژگیِ انسان در هر کجای جهان که باشد؛ در یک کلمۀ شش حرفی خلاصه شده است و آن کلمه اندیشۀ "خواستن" است. و این کلمه‌ای است که ذهن در تمامِ طولِ زندگی به دنبالِ آن است؛ حال می‌خواهد این خواسته پول باشد یا قدرت یا شهرت و حتی عشق و آزادی و مرگ!

پس با اطمینان می‌توان ادعا کرد که ذهنِ بدونِ خواسته وجود ندارد! آنجا که خواسته‌ها در آن نطفه می‌بندد؛ خواه این خواسته مادی باشد و خواه معنوی، "ذهن" است. و ذهن در واقع نوعی فضای هشیاری‌ست که انسان را از سایرِ موجودات متمایز می‌کند. این هشیاری به انسان قدرتِ تشخیص، ارزیابی و انتخاب می‌دهد. در واقع حسِ زنده بودن، قبل از آنکه به تپش قلب نسبت داده شود به هشیاریِ ذهنیِ فرد ربط داده می‌شود. زیرا که زنده بودنِ انسان را قبل از هر چیز به هشیاریِ او مربوط می‌دانند؛ البته منظور از "زنده بودن" بُعد فیزیولوژیِ آن مورد نظر نیست!.

پس وجه مشخصۀ هستی در انسان به طور مشخص "هشیاریِ ذهنیِ" او در نظر گرفته می‌شود و نکتۀ شایان ذکر این است که همین "ذهن" در طولِ تاریخِ هستیِ انسان به بزرگترین عاملِ چگونگیِ هستیِ او در ابعاد مختلف شناخته شده است؛ به این معنا که به تنها ارزش و معیارِ همۀ ارزش‌های هستیِ انسان تبدیل شده است. و اما سؤال مهم و اساسی این است که آیا هشیاریِ موجود در انسان به همین هشیاریِ ذهنی که با نامِ "خودآگاهی" از آن یاد می‌شود خلاصه می‌گردد؟ و اینکه آیا انسان قادر به توسعۀ این هشیاری نیست؟!

اگر موضوع هشیاریِ ذهنی را به طور ساده دنبال کنیم باید بگوئیم که این هشیاری به مرور حولِ مرکزی به نامِ "من" خود را انسجام می‌بخشد؛ از این به بعد همۀ رسالت انسان در خدمت به این "من" خلاصه می‌شود و این "من" دیواری به دورِ فرد ایجاد می‌کند و …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۱ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (شهریور ۱۴۰۴) منتشر شده است.