
دعوتنامه
من در شهرستان برای بحث هیأت [و گفتوگو] تجربههایی داشتم. معمولاً در سطح شهر مردم به هیأتهای بزرگ که امکانات اصلی را دارد و مرکز شهر است، سرازیر میشوند. جمعی از دوستان تصمیم گرفتند هیأتهای منطقهای بزنند. جمع شدند و توافق کردند که هر کس میخواهد هیأت تازهای را وارد صحنه کند، [دنبال] مخاطب ثابت مذهبی آن شهر نباشد که شرحهشرحه شود و در حواشی شروع به کار کند. یک استدلال هم این بود که به همان میزان که کلانتری در هر منطقهای لازم است، یک هیأت خوب و مؤثر هم لازم است. هیأتها با توجه به مناطق، ریخت و شکل خودش را میگرفت. این را با شهرهای بزرگ مقایسه نکنید که شناختهشده هستند. در آن شهرستانها جلسه هفتگی خیلی باب نبود و به جز دهه محرم و یکی دو مناسبت خاص، بقیه سال برنامه زیادی نداشتند.
پیامبر : هرکس به کار پسندیدهای فرمان دهد یا از کار زشتی باز دارد... در آن کار شریک است. (تفسیر اهل بیت، ج۳، ص۳۵۰)
اینها میخواستند در جشنها و بقیه مراسمهای سال هم فعالیت کنند. «دعوت از افراد» یکی از کارهای آنها شد. مثلاً در نیمه شعبان مراسمهایی برگزار میشد که به انحراف کشیده شده بود؛ از پخش موسیقیهای مبتذل گرفته تا اشتباهات دیگری که رخ میداد. فضای جشن بود اما از پیام ظهور و امام زمان خبری نبود. آن جمع به جای اینکه جشن را در خانه یا حسینیه بگیرند، در خیابان گرفتند. گفتند ما باید دعوت کنیم چون ممکن است همه مخاطبان نیایند.
گفتوگوی پیشاهیأت
یکی از تجربههای گفتوگو که اسمش را گفتوگوی پیشاهیأت میگذارم، همینجاست. در خانهها دعوتنامه میفرستادند. ما پیام فعالیتهایی را که میخواستیم به مناسبت نیمه شعبان داخل هیأت انجام بدهیم، [در قالبهای گوناگون] ارسال میکردیم. گروهی نیز به صورت …