
دنیــــل کانِمـن و آمـوس توِرسـکی، بنیـانگـذاران اقتصـاد رفتـاری، شخصیتهایی بسیار متضاد با هم داشتند. یکی خوشبین و دیگری بدبین، یکی نگران و وسواسی و دیگری مغرور و سرخوش بود. با وجود این، این دو نفر، یکی از بارورترین دوستیها در علوم انسانی را پدید آوردند. آنها با چندین سال کار متمادی، در خلال گفتوگوهای دوستانۀ خود، راه جدیدی برای فهمِ ذهن انسان در موقعیتِ قضاوت و تصمیمگیری پیشنهاد کردند. کتاب جدید مایکل لوئیس شرحی است بر این دوستی.
نیویورکر — در سال ۲۰۰۳، کتابِ مانیبال (۱) به قلمِ مایکل لوئیس را مرور کردیم. این کتاب دربارۀ بیلی بین و تیم بیسبالِ اوکلند اِی است. گفتیم که این کتابْ غوغایی برپا کرد، هرچند بر موضوعی تمرکز داشت که به نظر میرسید کمهیجانترین جنبۀ ورزشهای حرفهای باشد: مدیریت سطحبالا. بیلی بین یکی از بازیکنان ناموفق در لیگ برتر بیسبال آمریکاست که به بخش پرسنلیِ این حرفه وارد میشود و با بهکارگیری «سنجههای» برتر، با تیمی با منابع مالی ضعیف، به موفقیتی چشمگیر دست مییابد. ما این کتاب را پسندیدیم و اشاره کردیم که، با وجود بیاطلاعی نویسنده، این کتاب درواقع دربارۀ اقتصاد رفتاری است، یعنی ترکیب اقتصاد و روانشناسی، که ما هر دو بهطور مشترک به آن علاقه داریم و با کمک هم کاربردهای آن را در زمینۀ قوانین و سیاستگذاریِ عمومی کاویدهایم.
چرا بازار برای بازیکنان بیسبال «کارا» نیست؟ پیشداوریهایی که بیلی بین توانست از آنها بهرهبرداری کند از کجا سرچشمه میگیرند؟ اشاره کردیم که برخی از پاسخهای این پرسشها را میتوان با بهکارگیریِ بینشهای دو روانشناس اسرائیلی به دست آورد: دنیل کانمن و آموس تورسکی که اقتصاد رفتاری تا حدود زیادی …