جُستار، ژانری است با فرمی گریزپا؛ فرمی سیال برای شرح رویدادهایی که بر نویسنده گذشته و ردپایشان بر هویت او به جا -مانده است. الگویی برای رسیدن به شادی، که حاصل ساختن فرضیات جدید است. جستار تعریف کردنی نیست، مانند زندگی، که باید آن را زیست تا به معنایش پی برد. جستار را نیز باید خواند تا به مفهوم آن رسید.
نقشههایی برای گمشدن، جستارهایی است سرشار از عشق و امید به زندگی، از زاویهای نو. ربکا سولنیت ازخاطرات دوران کودکیاش مینویسد، روزگار بعد از آن، گمکردن خود در قلب جنگلها و لذت بردن از آن، زندگی مملو ازعشق سفیدپوستانی که در جنگها اسیر قبایل سرخپوست شدهاند، و آهنگهای پرعمق.
همچنین معجزۀ آبی دوردست را مطرح میکند، رنگ اشتیاق و حسرت، امتزاج غم و شادی، ارزشمند بودن زندگی، رنج مهاجرت و بسیاری مفاهیم عمیق و ناب دیگر. وی دریچههایی تازه از مفاهیم قبلی که مخاطب در ذهن خود داشته به رویش میگشاید و او را به سوی جهانی با اندیشههای تازه و متفاوت سوق میدهد.
آبی دوردست که طراحی جلد کتاب را نیز دربرگرفته، رنگ حسرت دوردستهایی است که هرگز نمیرسیم، …