
- جناب افضل پور به گفتۀ شما طراشعر بخشی از شعر تصویری است، یعنی شاعر بر انتخاب طراحی کلمات تاکید دارد.قبل از اینژازه تباتبایی نقاش و مجسمه ساز در دهۀ سیی(۱۳۳۲)مجموعۀ«اجق وجق»را منتشر کرد،و به واسطۀ یک رابطۀ غیرزبانی(تصویری) بدعتی مدرن در تاریخ ادبیات ایرانی بوجود آورد.
طاهره صفارزاده در دهه چهل اشعار« طنین در دلتا » را جمع آوری کرد که نوعی شعر کانکریت شنیداری دیداری است. به مرور مهرداد فلاح در خواندیدنی گرافیک را به کار میگیرد. به دنبال آنشاعران دیگری هم نوعی از شعر شنیداری ـ دیداری، یعنی نقاشی یک واژه یا حرفی از آن را با همان مشخصات قبلی تکرار کردند
...با این اوصاف فکر میکنید راه متفاوتی رفتهاید؟
اگه کسی فکر میکنه طراشعر فقط یه مدل از شعر کانکریت یا یه بازی تصویری با واژههاست، شاید هنوز با اصل ماجرا روبهرو نشده. چون فرق اساسی ماجرا توی نگاه به خودِ زبانه.
شعر کانکریت یا تصویری، همونطور که میدونیم، بیشتر روی چیدمان کلمهها تمرکز داره. یعنی شکل نوشتاری شعر به اندازه معنی مهمه؛ مثلاً واژهها رو طوری میچینن که شبیه درخت یا موج بشه و از این طریق، حس و پیام رو منتقل کنه.
توی ایران هم خیلیها تجربههای قشنگی توی این سبک داشتن؛ از ژازه تباتبایی با «اجقوجق» گرفته تا صفارزاده و مهرداد فلاح. این تجربهها ارزشمند بودن، ولی بیشتر تو سطح فرم و طراحی بصری موندن.
اما راستش من با فرم بازی نکردم، با خودِ زبان درگیر شدم. طراشعر یه طراحی ساده نیست، یه نوع بازطراحی است. انگار زبان رو مثل یه سنگ میگیری دستت، نه برای تزئینش، بلکه برای تراشیدنش تا چیزی از توش بیرون بزنه که قبلش دفن بوده. طراشعر برای من یه جور مواجههست با خود واژه، نه معناش؛ با خود شکل و مادّه زبان.
میپرسن چرا اسمش رو گذاشتی …