
«آشنا جان» میآید؛ نازدار و خرامان، نه با سلام و صلوات که با «یا علی و یا عظیم» میآید و ما مثل عاشقانی هجرانکشیده سراسیمه در نیمهشب پایانی شعبان به استقبالش میرویم و در آغوشش میکشیم؛ تمامش را. بازش میگوییم: «عزیز جان کجا بودی؟ همیشه بمان» و او باز لبخند معنادارش را تحویلمان میدهد که: «چندبار تکرار میکنید؟». هرسالش میگوییم و او باز کار خودش را میکند؛ میآید و گذر میکند، اهل ماندن نیست.
کنار آمدن با «خواست خدا» در زندگی برای همه راحت نیست، برای بعضی همیشه سختتر و برای خیلیها گاهی اوقات …