
ولوله جمع نمیگذارد متوجه حضورش باشم. گاهی یادم میرود هست. اصلاً شاید چون خیلی هست، حضورش برایم عادی میشود. حتی بالاتر از این، نه اینکه خیلی باشد، بلکه کلاً هست. همیشه هست. و چقدر سخت است حس کردن چیزی که همیشه هست. گاهی وقتها یادم میرود هست؛ ولی گاهی دیگر بهش فکر میکنم و با خودم میگویم چرا نیست؟ پس کجاست؟ چرا دقیقاً وقتی باید باشد، نیست.
یکی میگفت بودن واقعی را معمولاً آدمها حس نمیکنند. ربطی به مقدار کم و یا زیادِ بودن ندارد. مسأله، نوعِ …