دو کلمه حرف بزن<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

دو کلمه حرف بزن

مجله عین

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark
عکس یک زن بر سر مزار

ولوله جمع نمی‌گذارد متوجه حضورش باشم. گاهی یادم می‌رود هست. اصلاً شاید چون خیلی هست، حضورش برایم عادی می‌شود. حتی بالاتر از این، نه اینکه خیلی باشد، بلکه کلاً هست. همیشه هست. و چقدر سخت است حس کردن چیزی که همیشه هست. گاهی وقت‌ها یادم می‌رود هست؛ ولی گاهی دیگر به‌ش فکر می‌کنم و با خودم می‌گویم چرا نیست؟ پس کجاست؟ چرا دقیقاً وقتی باید باشد، نیست.

یکی می‌گفت بودن واقعی را معمولاً آدم‌ها حس نمی‌کنند. ربطی به مقدار کم و یا زیادِ بودن ندارد. مسأله، نوعِ …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۶ مجلهٔ عین (دی ۱۴۰۳) منتشر شده است.