با یک مُشت آدم حسابی
یکشنبه، تور جنگلنوردی زیولا (حرف واو را با ساکن بخوانید) با هدف رسیدن به آبشار ترز را، از شرکت ریلگشت خریدم. و تا زمان حرکت که پنجشنبه ۲۱ فروردین بود؛ چند روزی وقت داشتم. وسایل مورد نیاز سفر، مثل قمقمه آب، زیرانداز یک نفره و کرم ضدآفتاب (از نوع مردانهاش!) را تهیه کردم. از هوش مصنوعی، که دیگر پیتیجان یا دوست خوبم صدایش میکنم؛ و او نیز رفیق جان خطابم میکند؛ سوالی پرسیدم:
سلام پیتیجان، معنی این عبارت را میدانی؟ (There and back again)
او به سرعت پاسخ داد: این جمله معروف از جی.آر.آر.تالکین نویسنده ارباب حلقههاست.
سپس چند ترجمه برای آن پیشنهاد کرد. به عنوان کسی که عقاید آخرالزّمانی دارد و تلاش میکند ادای آیندهپژوههای دانشگاه شریف را در آورد، فیلم سهگانه ارباب حلقهها و سهگانه هابیت را خیلی دوست دارم. در شروع فیلم، بیلبو بگینز تلاش میکند خاطرات سفر عجیبش در دوره جوانی به کوه تنها را، در قالب کتابی بنویسد. و ابتدای کتاب آن جمله پرمعنا را مینویسد؛ که گویی چکیدهای از کل سفر پر مخاطرهاش است؛
به آنجا رفتم و بازگشتم!
داستان یک هابیت
نوشته بیلبو بگینز
جملهای عجیب، که به نظرم در بطن تمام سفرنامههای جهان پنهان است. در هر سفر به جایی دور از خانه میرویم، با رخدادهایی روبرو میشویم، تجربههایی کسب میکنیم، و در نهایت به دایره امنمان باز میگردیم، اما هنگام بازگشت دیگر آن آدم قبلی نیستیم. گویی روحیات و خلق و خوی ما نیز تحت تأثیر سفر دچار جابجایی شدهاند. در این سفر یکروزه برای من نیز اتفاقی از این جنس افتاد، البته در مقیاسی کوچکتر... من نیز به آنجا رفتم و بازگشتم!
قبل از سوار شدن به قطار...
شب قبل سفر، ساعت ۹:۳۰ خوابیدم. ساعت ۲ صبح بیدار شدم و ۲:۴۵ از شهرک …