بررسی داستان «نامه»؛ نویسنده «پتر اشتام»؛ «محمود حسینی‌زاد»<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

بررسی داستان «نامه»؛ نویسنده «پتر اشتام»؛ «محمود حسینی‌زاد»

مجله چوک

۲۵ دقیقه مطالعه

sharebookmark

در فاصله بین مرگ و خاکسپاری منفرد، یوهانا تمام لباس‌ها وکفش های مانفرد را ریخت دور. می‌دانست که بعداً تحمل این کار را ندارد. لوازم اصلاحش را ریخت دورو داروهایش را وغذاهایی را که فقط اومی خورد، کنسروها و بسته‌های باز شده، خوراکی‌هایی را که برای خودش کنار گذاشته بود.

شب که شد یوهانا کیسه‌های بزرگ زباله را برد وگذاشت توی اتومبیل.

روز بعد با اتومبیل رفت به محل سوزاندن زباله‌ها و با دست خودش کیسه‌ها را در آن گودال بزرگ انداخت. نیمه تابستان بود و حتی صبح‌ها هم گرم و بوی آن گودال، غیرقابل تحمل.

قبل از ورود، اتومبیل را وزن کرده بودند و قبل ازخروج هم یک بار دیگر وزنش کردند و برمبنای تفاوت وزن، پول گرفتند. مرد پشت باجه گفت نود کیلو ومبلغی کلی گرفت و گفت با این پول می تونستید تا سه برابراین هم بیارید. یوهانا گفت مهم نیست و امضایی هم به مرد داد. تازه بعد از خاکسپاری دوران سوگواری شروع شد.

سال‌ها طول کشید تا یوهانا توانست تحملش را داشته باشد و برود سراغ چیزهایی که بلافاصله دور نریخته بود. کتاب‌های مانفرد را دسته بندی کرد، تقریباً تمامش کتاب‌های تخصصی بود درباره قانون مالیات و اصول سازمان دهی کارگاه که مربوط به دوران تحصیلش می‌شد. مانفرد مشاور مالیاتی بود. مشترهایش بیش ترکاسب کارهای خُرد بودند که مانفرد کارهای حسابداری‌شان را انجام می‌داد، وافرادعادی که مانفرد برایشان اظهارنامه مالیاتی می‌نوشت و اکثراً هم پولی نمی‌گرفت. گاهی یوهانا می‌گفت تو زیادی خوش قلبی مانفرد هم فقط شانه بالا می‌انداخت و می‌گفت «خوب می‌بینم که درآمدشان چه قدراست، اگر قیاس کنیم، وضع ما خوبه» بعد از مرگ مانفرد، هدویگ که سال‌ها منشی مانفرد بود، دفتر را تعطیل کرده با مشتری‌ها تماس گرفته بود، به آن‌ها پرونده‌هایشان را پس داده …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۰ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (مرداد ۱۴۰۴) منتشر شده است.