
خدایا بابام مریضه، تو بیمارستان بستریه. از خواهرم پرسیدم بابا چشه؟ گفت رگهای قلب بابا تنگ شده. گفتم چه جوری خوب میشه؟ گفت باید رگهای قلب بابا با عمل گشاد بشه. خدایا امشب که شب سال تحویله، مامانم پیش بابا تو بیمارستانه. میگن هر کس آرزو داره اگه موقع سال تحویل به تو بگه برآورده میشه. خدایا من یه آرزویی دارم اونم اینه که منو یه کرم کوچولو کنی بعد برم تو رگهای قلب بابام و همه اونها رو گشاد کنم تا بابا خوب بشه.
آریا کمانگر / ۷ ساله / کامیاران کردستان
«دستهای کوچک دعا، جشنوارهای است که در ادوار گوناگون برگزار شده است و به جمعآوری دعاهای صمیمانه و صادقانه کودکان (در سطح ملی و بین المللی) میپردازد. در گفتوگو با آقای حسن نجفی که دبیری چنددوره این جشنواره را به عهده داشتند، روایتهایی را از این جشنواره میشنویم.»
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
«شکلگیری [جشنواره] دستهای کوچک دعا بر میگردد به تجربههای حسی ما از دوره کودکی. نوروز با هفتسینهای کوچک رنگارنگش و قرآنی که همیشه در بهترین میزانسن[۱] آن سفره قرار میگرفت و چیدمان سفرهای که همیشه توام با امید و آرزو بود. آن آرزوها معمولاً بر محمل دعای دور سفرهنشینان سوار میشد. بهیاد دارم لحظههای تحویل سال را که رو به قبله مینشستیم و چشمهایمان را برای لحظهای میبستیم و در دل میچرخاندیم هر آنچه قرار بود از خدا بخواهیم. سال که میخواست تحویل بشود نگاه ما بچهها به ماهیهای قرمز داخل تنگ بود. همیشه منتظر بودیم تا ماهیها لحظه تحویل رو به قبله شوند. زیباترین بخش تحویل سال پولی بود که پدرمان از بین صفحههای قرآن بیرون میکشید و کف دست ما میگذاشت. ما دعا میکردیم و طولی نمیکشید که هدایایمان را از خدا میگرفتیم. این آیین زیبا …