نقشِ فرهنگ بومی در آثارِ یاشار کمال
"یاشار کمال"، نویسندۀ نامآشنای کُرد اهلِ عثمانیۀ ترکیه است. شکلگیری هستۀ داستانی در محدودۀ تجاربِ فردی و زادبومی، مشخصۀ بارز آثار اوست. او از اقلیم و فرهنگی مینویسد که بهخوبی میشناسدش. "اینجهممد" شاهکار او، برشانۀ آشناییِ پوستبهپوستِ کمال با روستا و دغدغههای زمانمندِ مناطقِ روستایی، ایستاده است. لیک نویسندهای که سازۀ داستان خود را از خشت اقلیم و ملاتِ فرهنگِ خودی برپا میدارد، لزوماً اندیشهای محدود به تنگنایی جغرافیایی ندارد. تعمق و اندیشهورزی است که آثار کمال را ماندگار کرده است؛ او به "انسان" میاندیشد و دربارۀ او مینویسد. داستانهای یاشار کمال، محلِ اشارتی است به انسانی که لازم است در شیوههای زیستورزیِ خود بازبنگرد.
در بستر داستان، روستا میتواند جایگاهِ نمادینِ سنت باشد و شهر، جایگاهِ نمادینِ مدرنیته. اما کمال، جامعه را ظرفی نمیداند که مدرنیته در آن ریخته شده باشد، بلکه جریاناتِ جهانی را در تحولِ جوامعی که رفتهرفته زیرساختِ فراهمی یافتهاند، مؤثر مییابد.
در صفحات ۶۴ و ۶۵ کتاب، تصویری از دولابدره ارائه شده است، تصویری نمونهوار از یک "شهر" و تصویری نمادین از جهانی که در آن ارتباطِ اقوام و ملل میسر و محقق است. دولابدره هم زندگی شهری را- در قیاس با زندگی در محدودۀ روستا- تعریف میکند و هم آنکه بر تأثیرِ عاملِ محیط بر افراد اشاره میدهد. به شهر آمدن برابر است با آشنایی و آمیخته شدن با شرایطی که پشت کردن به آن ساده نیست. شهری که تعفن و پاکیزگیاش، توأمان است و...
در صفحۀ ۷۱ نوری بر کنجوکنار زندگی در استانبول انداخته میشود؛ مکانی برای تفریح (!): حشیش، سینما، قایقسواری، پاپیچ دخترها و زنهایی با کفش پاشنهبلند شدن،...
"...شه…