
سخنرانی روی منبر، گفتگو در خیابان
اینکه چند کلمه از شروع یک سخنرانی را بگویی و برایت آن را تا انتها موبهمو نقل کنند اتفاق شگفتی است. استاد سنگری این ماجرا را درباره شیخ احمد کافی نقل کردند. شروع صحبتمان درباره منبریها و ویژگیهایی بود که مردم را پای منبر میکشاند و انگار که نمکگیرشان کرده باشد، نمیگذاشت کار دیگری فکرشان را به خود مشغول کند و از مسجد یا حسینیه بیرونشان بیاورد. بر خلاف تصور، حرفی از فنون بلاغت، فصاحت، زبان بدن، ارتباط چشمی، فراز و فرود صدا و... گفته نشد.
طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ... «[رسول اکرم (ص)] طبیبى است كه همراه با طبّش در میان مردم مىگردد.» (خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه)
«شخصیتی مثل قوام فقط در حوزه مداحی و ذاکری متوقف نشده است. آنچه که این شخصیتها را مانا کرده فقط بحث توانمندی صدایشان یا اجرایشان یا احیاناً شعری که انتخاب میکردند یا روضه و مرثیه نیست. چیزی فراتر از اینها همان ویژگی مردمیبودن اینهاست. یعنی این شیوه پیغمبر که مِن الناس بودند، للناس بودند و فی الناس بودند. یعنی از مردم، برای مردم و در مردم بودند. این ویژگی آنها را شاخص میکرد.»
برای مردمیبودن منبریها ماجراهای مختلفی نقل شده که استاد درباره مرحوم قوام به برخورد همدلانه با خانمی که بهخاطر شرایط سخت مالی در وضعیت بغرنج و نامناسبی قرار داشت اشاره کردند و بعد هم روایتی از برخورد شیخ احمد کافی با جیببُری که توبه کرده بود و تقاضای کمک داشت، نقل کردند.
«فرض کنید مثلاً برای مرحوم کافی هست که ایشان میگویند: «شبی در مجلسی داشتم درباره قیامت صحبت میکردم، صحبتم تمام شد و برگشتم. ماشین سادهای داشتم که با آن به خانه برمیگشتم. فرض کن ساعت ۱۰ – ۱۱ شب دیدم کسی زنگ میزند وقتی در را باز کردم و یک شخص …