
خدا رحمت کنه سیدعلی حسینی رو، روز شهادت بود و بانی نداشت. صبح توی حسینیهش ساعت ۶ و نیم، ۷ رفتیم دیدیم دیگها رو آب کرده و زیر گازها رو روشن گذاشته. گفتیم سید! امروز ناهار چیه؟ گفت هر چی قسمت باشه همونه! گفتیم بساط کو؟ گفت ان شاء الله بساطش هم میرسه. رفتیم و سر ظهر اومدیم، دیدیم ناهار گذاشتن.
ز کودکی خادم این تبار محترمم
صحبت از «غذا و اطعام» است پس ناگزیر باید پای صحبتهای «آشپز» هم نشست و داستانش را شنید. پرس و جو کردیم و به آشپزی رسیدیم که در یکی از روضههای کهنسال تهران – روضه حاجآقای اربابی – سالهای طولانی است خادمی میکند. آقای اسماعیلی ما را به مسجد الصادق حاج عبدالله در محله مظاهری دعوت میکند. از شروع ماجرای خادمیاش میپرسیم و جواب میگیریم که این عاشقی ریشه در دوره کودکی و نوجوانی دارد: «کنار پدرم توی مجلس روضه ۸۰ -۹۰ سالهی خانهی آقای اربابی کمک میکردم و از پدرم و دیگران توی دستگاه سیدالشهداء کار رو یاد گرفتم. کار کمکم به مسجد منتقل شد. پیرمردی بود اینجا آشپزی میکرد. ایشان که به رحمت خدا رفت ما اومدیم و کار رو دست گرفتیم. حوالی ۳۰ ساله که آشپزی میکنیم. اوایل یک عاشورا بود، سال بعدش اربعین هم اضافه شد. رفته رفته ۱۴ یا ۱۵ مناسبت شد که غذا درست میکردیم.»
پای صحبت نوکران قدیمی این دستگاه که مینشینیم برایمان از چیزهایی میگویند که ما هم میدانیم اما آنها عیناً چشیدهاند و برجانشان نشسته است. «کار دستگاه امام حسین رو خودش میچرخونه، بند کسی نیست». به آشپزخانه مسجد میرویم. «اینجا دیگهای مسی ماست، آن زمان میخواستن به دیگهای دیگه تبدیل کنن اما نگذاشتم چون این دیگها وقفی بودن.
ضمناً کیفیتی که مس برای غذا داره فرق میکنه. توی برنج و مخصوصاً در خورشت آثار …