انتقام هبوط با قیمه<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

انتقام هبوط با قیمه

مجله عین

۵ دقیقه مطالعه

sharebookmark
انتقام هبوط با قیمه

آنچه گذشت

همه ماجرا از آنجا شروع شد که من از بلندی‌ها آمدم پایین، قرار بود «اُسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّه...»[۱] باشم ولی انگار خیلی هم قرار نبود چون از قبل‌ترش خودت نقشه کشیده بودی که «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً...»[۲] هرچه بود و هرچه شد اما بلا که به سرم آمد، نیامد؟ «فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا...»[۳] حالا مهربانی کنی، من هم مثل بچه آدم لباس بپوشم «یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْكُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِكُمْ وَ رِیشاً»[۴] و بهتر از آن هم بشوم «وَ لِباسُ التَّقْوى‌ ذلِكَ خَیْرٌ»[۵]

1

عکاس: مجید حجتی / و بهتر از آن هم بشوم «وَ لِباسُ التَّقْوى‌ ذلِكَ خَیْرٌ»

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان...

اما گرسنه و تشنه که می‌شوم، نمی‌شوم؟ یادش بخیر «لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَى»[۶] بودم، این همه مصیبت نداشتم که هر روز تشنه شوم، گرسنه شوم، خسته شوم، سنگین شوم، بخوابم. حالا زمین خوردم یا …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ یک، مجله مطالعات آیینی عین، سال دوم (۱۴۰۲) منتشر شده است.