«ایرانیان، درحالیکه ستایشگران رجال ادب خود (حافظ، شیخ بهایی، قاآنی) هستند، به ارزشهای آثار اصیل ملی اصلاً اعتماد ندارند و آشکار است که نسبت بدانها بیاعتنا هستند و آنها را چیزی جز حرف مفت و بیمعنی نمیدانند. نهتنها در میان مردم عادی، بلکه در میان طبقهی تحصیلکرده و بافرهنگ نیز با چنین نظراتی روبهرو بودهام.» اینها را ژوکوفسکی، مستشرق روسی در ابتدای کتاب «اشعار عامیانهی ایران در عصر قاجاری» [۱] نوشته.
سال دوم دانشگاه به دنبال یک مستندنگاری سانسورنشده از شهرهای دورهی قاجاری و زیست معمول مردم آن روزها، با ژوکوفسکی آشنا شدم. گردآورندهی اشعار عامیانهی ایران، برخلاف بسیاری از پژوهشگران همعصرش توانسته فاصلهاش را از مستندات حفظ کند و کمتر تفسیر و روایت خودش را سوار متن کند. او این اشعار و ترانهها را در بین سالهای ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۶ در تهران و شیراز و اصفهان و روستاهای بینراهی، طبقهبندی و ثبت کرده است.
ژوکوفسکی، در مقدمهی کتاب به چند سؤالی که ممکن است برای آیندگان ایجاد شود، پیشپیش پاسخ داده. اینکه چگونه توانسته مردمی را که برایشان اشعار عامیانه چیزی جز حرف مفت نبوده، به حرف بیاورد: «بهترین و گاهی تنها وسیلهی غلبه بر سرسختی مردم عادی پول بود. آن را هم به مقداری کافی طلب میکردند.» او همچنین نگران بوده اشعاری که از راویان زن ثبت کرده، بعدها مورد مناقشه شود: «در مورد مسئلهی زنان سرانجام در شرایط بسیار مساعد قرار گرفتم. بدین معنی که همسرم که …