اوایل دههی هشتاد بود و اوج دوران وبلاگنویسی. ما جوانان پرشوری بودیم که میخواستیم تمام فقدانهای گذر از کورهراههای دهههای قبل را، حالا که به شاهراه اینترنت رسیده بودیم، جبران کنیم. تریبونی شخصی یافته بودیم و میتوانستیم هرچه تا دیروز در دفترهای کاهی و سررسیدهای تاریخگذشته زندانی شده بود، در گوش جهان فریاد بزنیم. هنوز شبکههای اجتماعی از راه نرسیده بود و تولید محتوا در عکسگرفتن از غذای رستورانها خلاصه نشده بود. وبلاگستان فارسی داشت به مهمترین رسانهی ادبیات تبدیل میشد، از غزل گرفته تا داستان. ما هم از ترانه مینوشتیم. جستوجوگرانی بودیم که از پس سالها ممنوعیت و محرومیت و بیخبری در پی گوهر ترانه میگشتیم. حالا سالها گذشته، هر یک به گوشهای از جهان پرتاب شدهایم. بعضی از ما به بهترین ترانهسرایان روزگارمان تبدیل شدهاند و بعضی عطای ترانه را به لقایش بخشیدهاند. تعدادیمان نیز همچنان دغدغهی نقد و نوشتن از ترانه رهایمان نکرده. از آن جمع سعید کریمی تا امروز، سه کتاب دربارهی ترانه نوشته که در بین آنها «مبانی ترانهسرایی» پرمخاطبترین متن آموزشی ترانه است. آرش افشار، دهها ترانه سروده، آهنگسازی و خوانندگی کرده و ایدههایش برای آموزش ترانهسرایی به زودی در کتاب «راه و رسم ترانه» منتشر خواهد شد. حسین غیاثی نیز حالا یکی از مطرحترین ترانهسرایان سالهای اخیر است و پایاننامهی دکترای ادبیاتش را دربارهی ترانه نوشته. در یکی از غروبهای آذر ماه، که کرونا همهمان را خانهنشین کرده بود، دور میزی مجازی گرد هم آمدیم تا دربارهی ترانهی نوین، پیشینه، ویژگیها و سیر تحولاتش تا امروز گپ بزنیم.

علیشیری: برای شروع بحث، میخواهم در مورد آغاز جریان ترانهی نوین در ایران صحبت …