اطمینان دارم بسیاری پیش از نگارنده و شاید بیش از نگارنده در این موضوع که عنوان یادداشت حاضر است، اندیشیده و نوشتهاند. اما تا جایی که وقت و امکان اجازه میداده و امکان جستوجو فراهم بوده، به یادداشت مستقلی با این عنوان برخورد نکردهام. بنابراین، بیآنکه مدعای فتحیابی در این زمینه باشم، این یادداشت را صرفاً تلنگری میشمارم برای آنها که در حوزهی شعر و ترانه و موسیقی تمرکزی مستمر دارند و تألیفاتشان گواه کار آنهاست.
۱. یادداشت حاضر، بر این مدعاست که: کلی و فراگیر است نه جزئینگر/ حوزهی تاریخی و ادبی و هنری آن صرفاً در محدوده صد سال اخیراست و نه پیش از آن/ حوزهی زبانی آن، زبان فارسی کلاسیک در محدودهی تحولهای صدسال گذشته است و البته در این یادداشت از نگاه به زبان محاورهای (گویش شکسته) و نیز زبان آرگو (گویش خیابانی) پرهیز شده است تا کلام. بیش از حد به درازا نکشد؛ از ورود به مثالها و مصداقها، عامدانه خودداری شده است، چراکه دامنهی بحث از یادداشت و مقاله درمیگذرد و به کتابی چند جلدی میرسد! از طرفی دیگر، تکیه بر مصداقها گاه گمراهکننده هم هست. چراکه سرایندگان نیز در دورهی زندگی خود دچار تحولاتی بودهاند که دستاورد آنها گاه بسیار متفاوت و گاه متناقض با یکدیگر است. این را به خودی خود عیبی نیست. به شرط آنکه تحقیق عمیق و حاصل آن مفصل باشد و بررسی تمام جوانب را دربربگیرد. همچنین از ورود به حوزههایی که دیگر از مدرن فراترند و چهبسا اولترامدرن یا پسامدرن هستند، خودداری شده است. نمونه: موسیقیهای مدل رپ و پانک و انواع راک که با کلام (لیریک) فارسی، «ایرانیسازی» شدهاند و هنوز جدیدالولادهتر از آنند که بتوان دربارهی آنها، سخنی قریب به اطمینان گفت.
۲. پس به قول قدما «تحریر …