کجا باید برم...؟<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

کجا باید برم...؟

شماره ۸:‌ روزبه بمانی

ماهنامه وزن دنیا

۵ دقیقه مطالعه

sharebookmark

بمانی سادگی اردلان سرفراز در عشق، شاعرانگی ایرج جنتی‌عطایی در زبان و صداقت شهیار قنبری در بیان احساسات را در ظرف تازه‌ای از زبان که مختص خودِ بمانی‌ است، ترکیب و حرف تازه‌ای ارائه کرده. آن‌جا که می‌گوید:

«شب از جایی شروع می‌شه

که تو چشمات‌و می‌بندی...»

شانه‌به‌شانه‌ی شهیار قنبری ایستاده که قلبش را در مشت گرفته و به معشوق پیشکش می‌کند:

«قلب من اندازه‌ی مشت منه

مشتم‌و برای تو وا می‌کنم...»

یا وقتی می‌گوید:

«هر جای دنیایی دلم اون‌جاست...»

آینده‌ی اردلان سرفراز است که سینه‌اش میعادگاه یار بود:

«هرچی که جاده‌ست رو زمین

به سینه‌ی من می‌رسه...»

روزبه بمانی

بمانی چکیده‌ی ترانه‌سراهای پیش از خود است اما هیچ‌کدام از آن‌ها نیست. اگرچه گاه و بی‌گاه و پس از انتشار اثری که با استانداردهای روزبه بمانی اثر پیشرویی نیست، سر‌و‌صدایی از چند همکار بلند می‌شود (منتقد که اصولاً نداریم!) اما به عقیده‌ی من …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۱ مجله وزن دنیا (آذر ۱۳۹۹) منتشر شده است.