شاید لازم بود در ابتدای این نوشته کمی مقدمهچینی دربارهی این مسئله میکردم، اما ترجیح میدهم صریح بگویم به باور من یغما گلرویی مهمترین بازماندهی جریان «ترانه نوین» پیش از تناسخ این جریان است. حالا خیالم راحت است که آنچه مینویسم میتواند مقدمهای بر این جمله باشد و البته خیالم اصلاً راحت نیست که برای توضیح این مدعا، این چند سطر کافی باشد.

باید کمی عقبتر برگردیم... عاقلانه است آنقدر به عقب برگردیم تا در دهههای ابتدایی قرن حاضر تماشا کنیم «ترانهی نوین» چرا و چگونه شکل گرفت؟ اما فرصتِ این نوشتار برای پاسخگویی به این پرسش کافی نیست. عجالتاً بیایید عمیقتر به ویژگیهای زیر در بازهی زمانی اوجِ ترانه نوین و در مقایسه با «کلام برای موسیقی» پیش از آن بیندیشیم: نگاه به معشوق، زن، وطن، آزادی، پدیدههای روز اجتماعی، ظلمستیزی، جهانشمولی و... یک بررسی کلی و تورق ترانههای مربع ایرج جنتیعطایی، شهیار قنبری، اردلان سرفراز و زویا زاکاریان نشان میدهد «نوین» بودن ترانهی فارسی در دهههای ۴۰ و ۵۰ در دو بستر «زبان» و «اندیشه» بسیار پررنگ است؛ و کارنامهی یغما ادامهی منطقی ترانهی نوین از این حیث است.
مسیر یغما گلرویی در ترانهسرایی بهطور طبیعی همانند هر هنرمندِ دیگری فراز و نشیب بسیار دارد؛ در میان صدها ترانه منتشرشده از او آثاری فاقد اندیشه و زبانی پیشرو نیز میتوان یافت که منصفانه است در کنار ترانههای …