انتخاب«ترینها» به خودیِ خود چالشبرانگیز است. حال اگر این انتخاب به موضوعی چون ترانه و موسیقی پاپ مربوط باشد که ذائقه و سلیقه نیز در آن تأثیرِ جدی دارد، قضیه دوچندان دشوار میشود. چه بسیار ترانههای محبوب و مشهور که نقلِ زمزمههایِ در خلوت و جمعمان هستند اما اگر عینکِ منتقد به چشم بزنیم و با معیارهای فنی بررسیشان کنیم، چیزی جز شرم و اندوه برایمان باقی نمیگذارند. و چه بسیار ترانهسرایانی که با اثر یا آثاری از آنها ارتباطی عمیق برقرار کردهاند اما اگرکلیتِ کارنامهشان را مرور کنیم، نتیجه چیزی جز تأسف و دلسردی نیست. شاید هم برعکس، در آثار ترانهسرایی هیچ اشکال و خطایی نبینیم و با متر و معیارهای ادبی و موسیقایی نتوانیم عیب و ایرادی به کارش وارد کنیم اما حتا یک ترانه هم در کارنامهاش نیابیم که راهی به دلمان ببرد یا گاه و بیگاه بر لبمان بنشیند.
پس شاید بهتر باشد که در چنین موضوعی تا جای ممکن هر دو معیار، یعنی هم انتخابِ احساسی و عاطفی (و حتا مبتنی بر سلیقه) و هم شاخصههای فنی و علمی را در نظر بگیریم.
در پاسخ به این پرسش که «بهترین ترانهسرایِ فارسیزبانِ قرنِ گذشته کیست؟» بهواقع چندان شک و تردیدی به دلم راه پیدا نمیکند که از شهیار قنبری نام ببرم اما تا جایی که این فرصتِ …