درآمد
گرچه هدف این جستار تعریف ترانه نیست، اما آنقدر این مفهوم و مفاهیم وابسته به آن، مثل ترانهسرایی، محل نزاع و سوءبرداشت است که مرا وادار میکند پیش از نگاه به تاریخ این پدیده، چند سطری به مفهوم و تعریف آن بپردازم. پدیدهای که از شکل و فرم ارائهاش گرفته تا نامش بارها دستخوش تغییر و تحول شده. حتا درهمین نیمقرن اخیر، شاهد برداشتهایی گاه متناقض از واژهی ترانه، از سوی هنرمندانی هستیم که خود از آفرینشگران جدی اینگونهی هنری هستند. ترانهسرایان بزرگ و صاحبسبک، آنقدر تعریف ترانه را بدیهی دانستهاند که درگفتوگوها و نوشتههایشان کمتر نیازی به ارائهی تعریفی جامع و مانع دیدهاند و اگر اشارهای هم کردهاند در قالب تعاریف شاعرانهای، البته بسیار زیبا، اما ناکارآمد برای مباحث تئوریک بوده است. بررسی تعاریفی که از سوی بزرگان ترانهی معاصر از ترانه صورت گرفته و «سعید کریمی» در کتاب «مبانی ترانهسرایی» [۱] به بسیاری از آنها اشاره کرده، نشان میدهد این بزرگان بیشتر دریافتی کلی و شخصی از مفهوم ترانه دارند و تعاریفشان فاقد شاخصهایی برای تشخیص ترانه از ناترانه است. آثار مکتوب دیگری که در حوزهی تئوری ترانه نوشته شدهاند نیز کمتر وارد بحث تعریف ترانه شدهاند و به بررسی تاریخ تطور این پدیده یا مفهوم کلامی «ترانه» بسنده کردهاند. برخی نیز ترانه را به سادگی، کلام همراه با موسیقی دانستهاند. تعریفی که میتواند از سرود ملی و مرغ سحر گرفته تا بوی خوب گندم و همهچی آرومه و تیزر تبلیغاتی آهنگین سس مایونز را در برگیرد، بیآنکه به وجوه هنری و ارزشهای ادبی توجه داشته باشد. عدهای ترانهسرایی را هممعنی خنیاگری و معادل سانگرایتینگ دانستهاند و لزوم ترانهسرا بودن را خلق همزمان ترانه و …