
دو شعر از یداله شهرجو
متولد ۱۳۵۳، میناب.
مجموعههای منتشرشده: «جزیره در حاشیه متن»، «شکل وارونهی دریا در چشم» و...
۱
به تعلیق
نقطه نقطه روشنای روی پیشانی
چشم از گشودن است به شوق
آیینه در قد
به سیما اینکه کشانده تو را
ادراک نقطۀ روشن
به بازی مژه در چرخش دایره است
دایره در عصر
چرخیده در هوای شرجی بندر
چرخیده در اضطراب
گردی نشته به صورت از شرم
به ظرافت از رژ
خط نهاده خط کشیده بر لب است
پیچیده اینکه زرد
به شال از مرمر گردن
تعلیق کلمات رها
میان دست
میان دهان است
دهان به کلمه ای بچرخان
دست از تمام خطها شسته ام
چرخیده به اضطراب
آیینه ام به قد
تعلیق نقطه نقطه به روشنا
چشم از گشودنم به تماشاست.
۲
گل اینکه ندیده ای
پنهان از شاخه در یقۀ توست
به خار از نشسته در رگ
خونم به شُره روی شقیقۀ تو ایستاده است
بیمارستان سیاری برای لوله های خون
در پنهان از یقۀ تو
به شاخه رنج است
به شاخه خون است
در سراپردۀ کدام راهرو
به چکه از افتادن است
کلمات کوچکی در سُرم
دهانی به کلمه در تو گشوده است
دکمه از دنده هایت باز می کنم
به اینکه سطر
به اینکه خون
به اینکه نازکای رنج
سر بر بالش این صدا نهاده در حیرتم
لختی بایست
کلمات برهنه در سُرم
خون بالا آورده اند
مرز میان شاخۀ فرو رفته در یقه
با سطر نوشته میان دنده ها پیدا نیست
لختی بخند
به چکه از چشم
در ورید رگها
شاعر پیدا نیست
به سفید از محلفه ای
جهان برهنه اش را
جهان تاریکش را بپوشانید

دو شعر از فریبا حمزهای
متولد ۱۳۵۱، بندرعباس.
مجموعهی منتشر شده: «ماسکهای بلوطی»
۱
ای بغض ملموس در وداع دستمال
مرا ببین که چگونه
در جمود قطره های این شهر معتکفم
در تنظیف فین فینی
که رگم را به حمام کشانده است
چگونه تصدی ملک سلیمان زده ام
در انظار خون
***
ای آشفتگی سهیم در تنزیل خون بیاموز مرا تصدیقی
که از فراخور جریانی جریح
اندام زمین را …