
دو شعر از داوود سعیدی
متولد ۱۳۴۸، تهران، ساکن اراک.
مجموعههای منتشرشده: «کیلومتر پنج جادهی علف» و «تکبیر آفرینش»
تغزل هیدروژنی
(تشبیب قصیدهی عشق بازی جهانی)
این بیقراری من، ابدی است، عزیزم
این بیتابی من،
پایانی ندارد!
***
مگر آن که از جا برخیزم،
از پلههای دنیا، پایین بروم،
از خم کوچهی کشورها بگذرم،
وارد خیابان قارهها شوم،
مدار سیارهها و کهکشانها را، پشت سر بگذارم _؛
و به میدان مرکزی جهان که رسیدم؛
فریاد بکشم،
فریاد...
فریاد...
فریاد...
***
تا مردم، همه، جمع شوند
آن گاه در لحظهای از ابدیت مذاب
تمامی لبهای عالم را
روی لبم بگذارم
و یکجا
آه
یکجا؛ ببوسم!
من
تنها و تنها، در این صورت است، که آرام خواهم گرفت!
و دست از گریستن خواهم کشید...
تمام لبهای دنیا را،
می فهمی؟!
لبهای تو را هم همینطور عزیزم...!
***
نه
این بیتابی من، پایانی ندارد...
و من،
دست از گریستن نخواهم کشید...!
مگر آن که خیس هماغوشی،
از بستر آخرین زن جهان بیرون بیایم،
و قلبم، مطمئن شود که دیگر؛
تمام بچههای دنیا،
به من میگویند:
پدر...
پدر...
پدر...
***
نه...
این بیقراری من، ابدی است، عزیزم!
و من،
دست از گریستن نخواهم کشید!
مگر آن که،
لخت مادرزاد،
تمام کائنات را در آغوش بگیرم!
طوری که حتی،
پرت افتادهترین سیارکِ دورترین …