
چهار شعر از زبیده حسینی
متولد ۱۳۶۲، نوشهر.
مجموعههای منتشر شده: «مُثله شدن در جیبها»، «نام تو آمدن است» و...
۱
در رویای ِجدایی از حال/ و هوای پیوستن به محال
از پهلوی انجماد بیدار میشود
و بر دندان ِ ترک خورده میغلتد
طرحی که انگشت میشمارد، دیوار ِ مقابل را پُر کرده است
طرحی که پُر میشود از رودخانه
پرشتاب تر به راه میافتد از معابر ِ خون
و در مثلث مینویسد:
من ماهی ِ غایب ام بر تخته پارههای تخت
***
جنونی که بر پلههای روز نشسته است
بلند می خواند:
[ هم اینک که نشستهای بر چرخ
و دایره میشود انسجام
دست بر آینه بگذار و برگرد به پوستت]
***
شمارشگر ِ خوبی نبوده ام
وقتی خطوط پُررنگ شدند
توان ِ مبارزه را به باد سپردم
و در بستر ِ عزا، به بهمنی که می رسید گفتم:
حالا برای سقوط ِ تو زود است
باید که « وقت » را، به وقت ِ دیگری بسپاری
***
ما روی دستهای جسد تب کردهایم
دست بر آینه بگذار و برگرد به پوستت
۲
حالا که از هیزم ِ تو کم میشود این درخت
و میشکند در حجم
پس احتمال ها صورت ِ یقیناند
صورتی سرخوش از انهدام
یا طور ِ دیگر برخاستن از تکرار
***
(فرقش به بوسهای برمی گردد موازی ِ موهای خوابیده بر سنگ)
***
یک سال و چند ماه دهان
و نشخوار ِ کلمه
که بر ترازو شعری سنگین بنشانَد
***
وقتی سنگ می تراشم از تن: تنی منعطفام در سنگ
وقتی دهان به مُهر ِ مرگ بستهام: خالی شدهام از چشم
و این، ویرانی ِ من است در سی و شش برگ:
باریدن از کنارهها و ستونها
باران ِ گوشتهای سوخته از نور
باران ِ دل بریدن از ابر
که از ارتفاع میافتد
***
از سایش ِ دندانها و لرزش ِ فک
شهری جاری میشود و خورشید را میپوشانَد
شهری به وقت ِ اتفاق
که از ریسمان میریزد
***
پس ترمیم باش در پذیرش ِ فلز بر گلو
پذیرش ِ سینه به ناهمواری ِ خاک
***
_ آیا
همواره می شود شروع شویم از …